((40 یا 41 روز تا محرم))...قلم را بر می دارم تا بنویسم....((40 یا 41 روز تا محرم))....
کافی است همین جمله اول را بنویسم تا تمام خاطرات این مدت به یادم بیاید....
یاد آن نیمه شب که طرح دخیل به ذهنم رسید....یاد آن انتقادهای تند و کوبنده که
شنیدم....یاد شبهایی که روی متنهای دخیل کارکردم....یاد آن روزها که قلم خود مینوشت
و من فقط گریه می کردم....یاد دلم که سوخت و نای دل شد....یاد بغضی که راهزن مسیر
گلویم شد؛جان نفسم را گرفت و در دوری معشوق بغض تنهایی ام شد....یاد خدا که فقط
برای او نوشتم....یاد آن شبها که به الآن فکر می کردم....((40 یا 41 روز تا محرم))....حال
می فهمم که دخیل چرا دخیل حرم شد....و به یاد می آ ورم که دخیل حرم را نوشتم،سختیها
را تحمل کردم تا به اینجا برسم.... ((40 یا 41 روز تا محرم))...
و حالا به یاد 40 زیارت عاشورا و چله نشینی سال پیش آمدم تا دستم را به سویت دراز
کنم تا دستم را بگیری و کمکم کنی تا نشان دهیم محرم امسال فقط گریه کردن و سینه زدن
نیست.تا نشان دهیم محرم کنسرت مداحی نیست.کمکم کنی تا با هم دخیل حرم یار شویم
و تا رهایی از تنهایی و نجات از گمراهی از آستان معشوق خارج نشویم.
بیا تا این بار چله نشین احترام و نیکی به پدر و مادر شویم.بیا تا بفهمیم رضایت خدا در
رضایت آنهاست.بیا تا در این ((40 یا 41 روز تا محرم)) تسلیم خواسته و رضای آنها شویم
،تا یاد بگیریم تسلیم خدا و امام معصوم شدن را.بیا گوش به فرمان آنها دهیم تا بتوانیم
سر در راه خدا دهیم.بیا تا خواسته هایمان را به خاطر رضایتشان فراموش کنیم تا عطش را
به خاطر خدا فراموش کنیم.بیا تا در این((40 یا 41 روز تا محرم)) کوچکترین دلخوری از من و
تو نداشته باشند تا خدا هم از ما دلخور نباشد.خدایی که در قرآنش همیشه بعد از سفارش به
شرک نورزیدن گفته است نیکی به پدر و مادر.
از تو ممنونم که تا اینجا با دخیل همراهی کردی،اما می خواهم که دخیل را در آخرین گامش
یاری کنی و خسته نشوی چون این اول وآخر راه دخیل است.سرنوشت دخیل بعد از محرم
معلوم نیست و هیچ تصمیمی برای آن نگرفته ام.الآن مهم ترین کار دنیا فقط و فقط
احترام به پدر و مادر در این ((40 یا 41 روز تا محرم))....
